تمام تعاریف درباره مذاکره را هم که مرور کنید، در نهایت به همین دو سه جمله کلیدی می رسید: مذاکره به افراد کمک میکند اختلافها را بدون درگیری و با گفتوگو حل کنند؛ یا اینکه مذاکره هنر باز کردن قفل هاست؛ یا گفت وگو برای خروج از بحران هاست.
با این مقدمه، این سوال به ذهن متبادر می شود که چرا عده ای در کشور اساسا با اصل مذاکره با کشورهای دیگر، ازجمله آمریکا مخالف هستند و آن را باطل و خطرناک می دانند؟واقعیت این است که مذاکره در بطن زندگی روزمره انسان، از هنگامی که فهمید با دیگر جانداران طبیعت تفاوت هایی دارد، حضور مستمر و دائمی داشته و دارد و بدون آن زندگی بشر قفل می شود.مذاکره اساسا تعاریف، ویژگی ها و قواعدی دارد که عمدتا ناظر بر بحث های تکنیکی، تاکتیکی و فنی است و همه ابعاد آن نیز اعتباری است.
در نتیجه:
۱. از منظر اخلاقی و عرفی؛ مذاکره ماهیتا امری مذموم، باطل یا واجد برچسب زدن، آن هم با استفاده از واژه هایی مانند خیانت و غیره نیست. حتی در شرایط نابرابر و عدم توازن دو طرف منازعه نیز اصل مذاکره صرفا به عنوان یک شیوه، روش و ابزار برای بهترین کسب نتیجه تعریف می شود. به علاوه، افراد، سازمان ها، نهادها و دولت ها با فرض اینکه مذاکره را بهترین روش برای حفظ منافع و یا در سطوح بالاتر برای حفظ جان شهروندان، تأمین عدالت یا جلوگیری از خسارت به زیرساخت ها بکار می گیرند، حائز توجیه اخلاقی لازم نیز هست.
۲. از منظر حقوقی، مذاکره تا زمانی که به امضای قرارداد، توافقنامه و حتی تفاهم نامه(که این آخری اساسا خودش هم الزام آور نیست) منتج نشود، هیچ الزام حقوقی برای طرف ها ایجاد نمی کند. تفاهم ها، توافقات و قراردادها همگی نتیجه مذاکرات هستند و در مقابل بدون مذاکره هیچگاه توافق و قراردادی محقق نمی شود.
۳. از جنبه منطقی، در این بخش پای عنصر زور و قدرت نیز به میان کشیده می شود. به هر حال شرایط، مقتضیات و توانمندی های طرفین منازعه در حال مذاکره، نقش تعیین کننده خواهد داشت و این امری طبیعی است. بطور مثال دو فروشنده خودرو را تصور کنید که یکی برای فروش عجله دارد و دیگری عجله ندارد؛ بنابراین قدرت چانه زنی فروشنده اولی بطور طبیعی پایین می آید و می بایست در برابر خریداران احتمالی نرمش بیشتری نشان دهد. یا اینکه طرف قوی تر ممکن است در صورت احساس غبن، بزند زیر معامله، همانطور که بخش مهمی از دعاوی در دادگاه ها و محاکم مربوط به معاملات ملکی بر همین مبناست.با این همه اما حتی اگر طرف مقابل قویتر باشد، مذاکره همچنان میتواند ابزاری برای کاهش خسارت تلقی شود و نفعش از درگیری بیشتر خواهد بود؛ بطوری که می توان با مدیریت زمان، ارتقای سطح اطلاعات و بهره گیری از فرصت ها، قدرت چانه زنی را بالا برد. به هرحال، در دو سوی یک منازعه و مذاکره، هر کدام تلاش می کند از تمام برگه هایی که در اختیار دارد، به نفع خود استفاده کند.
۴. از منظر تاریخی، اینکه یک طرف بزند زیر میز نتیجه مذاکره، چیز تازه ای نیست و امری متداول در تاریخ منازعات میان کشورها بوده است. مگر صدام حسین سال ۱۳۵۹ در مقابل دوربین ها قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را پاره نکرد؟ در تاریخ همواره یکی از دلایل جنگ ها همین بوده است اما آیا به دلیل اینکه قدرت های زورمند متعهد به امضای خود نبوده و معاهدات را نقض کرده اند، دولت های تاریخی و معاصر، مذاکره را کنار گذاشته اند فقط به این دلیل که نقض می شود؟ اصلا آیا تاکنون بخاطر این همه نقض توافق در معاملات روزانه، معاملات در آژانس های مسکن و خودرو و غیره متوقف شده است؟
۵. از منظر سیاسی، برخی ها در استدلال و اثبات نفی یا باطل بودن مذاکره، به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در حین مذاکرات استناد می کنند، حال آنکه در این فقره، بیشترین بهره سیاسی به ایران تعلق گرفت و بسیاری دولت ها و رسانه ها و شخصیت های معروف جهانی این اقدام دشمن علیه ایران را نکوهش کردند و یا اگر هم محکوم نکردند، آن را قابل قبول ندانستند. از این منظر اگر در شرایط و یا حین مذاکره نبودیم، دستگاه تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل قدرت مانور بیشتری داشت.از طرفی استدلال مخالفان مذاکره در این فقره قابل پذیرش نیست و قابل تامل است، چرا که طرح چنین بحثی قدرت و آمادگی نیروهای مسلح کشور را زیر سوال می برد. مگر مذاکره باید سازمان دفاعی و نظامی کشور را تعطیل کند؟ ضمن اینکه حسن همزمانی حمله دشمن حین مذاکره این بود که تیم های دیپلماسی و استراتژی(نظامیان) ما در تمام ماه های گذشته از این حرکت دشمن بیشترین استفاده تبلیغاتی و رسانه ای را کردند. در واقع باید به این سوال جواب داد که عهد شکنی آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، آن هم در جریان مذاکرات به نفع ما بود یا به نفع آمریکا؟ اصلا این استدلال مغایر و مخالف اقتدار و ابهت نیروهای مسلح ماست که بگوییم بخاطر مذاکره ضربه خوردیم.
۶. برخی، مخالفت ها را ناشی از ترس از باخت در مذاکره می دانند؛ ترس از اینکه مبادا در طول مذاکره به دلیل ضعف مذاکره کنندگان یا خیانت تیم مذاکره کننده، در نهایت بازنده از پشت میز مذاکره خارج شویم. در اینجا یک سوال مطرح است: آیا در جنگ ها ضعف احتمالی فرماندهان یا خیانت خودی وجود ندارد؟ در حقیقت این استدلال می تواند معکوس هم بروز کند.
بنابراین، طرفین مذاکره سعی می کنند همانند جنگ ها بهترین و زبده ترین دیپلمات ها و سیاستمداران شان را بکار گیرند.بنابراین، علت این مخالفت سنگین با مذاکره قابل فهم نیست؛ به نظر، ادراک آنها که می گویند بجنگیم قابل فهم تر است. حداقل مشخص است که هدفی را دنبال می کنند و می دانند چه می خواهند. چیزی در پس زمینه ذهن دارند حال، خوب یا بد؛ شدنی یا نشدنی؛ شکست خسارت بار یا پیروزی؛ هر چه هست هدف و منظورشان مفهوم و قابل بحث است، اما ادراک مخالفان مذاکره قابل فهم نیست.